کد خبر 124448
۲۱ دی ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۰

دکتر عیسی کاکویی مبارز و رزمنده در برابر رژیم متجاهر و متجاوز

دکتر عیسی کاکویی

مبارز و رزمنده در برابر رژیم متجاهر و متجاوز

از فعالیت های این فرمانده دوران دفاع مقدس می توان به 5 هزار سخنرانی در زمان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس، حضور وفعالیت مستمر در مراکز آموزشی سپاه وبسیج و آموزش نزدیک به 60 هزار رزمنده بسیجی وهمچنین فرماندهی سپاه شهرهای ساری،قائم شهر،سوادکوه،گنبد وحضور در عملیات های مختلف اشاره کرد. وی بعداز پایان جنگ تحمیلی در رشته شیمی به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به اخذ مدرک دکترای شیمی شد.

اختصاصی/ سردار عیسی کاکوئی متولد 1340 درساری از فرماندهان دوران دفاع مقدس می باشد.سوابق مبارزاتی وی در مسیر انقلاب از دوران ستمشاهی آغاز شد و با شروع جنگ تحمیلی بر دامنه این خدمت رسانی به انقلاب اسلامی افزوده شد. از فعالیت های این فرمانده دوران دفاع مقدس می توان به 5 هزار سخنرانی در زمان مبارزات برای پیروزی انقلاب اسلامی ودوران دفاع مقدس، حضور وفعالیت مستمر در مراکز آموزشی سپاه وبسیج و آموزش نزدیک به 60 هزار رزمنده بسیجی وهمچنین فرماندهی سپاه شهرهای ساری،قائم شهر،سوادکوه،گنبد وحضور در عملیات های مختلف اشاره کرد. وی بعداز پایان جنگ تحمیلی در رشته شیمی به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به اخذ مدرک دکترای شیمی شد.همچنین ریاست دانشکده دریایی سپاه، فرماندهی منطقه چهارم دریایی سپاه و ریاست دانشکده پلیس را برعهده داشت وپس از آن مسئولیت معاون آموزشی عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی را بر عهده گرفت ودر نهایت با درخواست دکتر قالیباف، امروز مشاور هماهنگی ارتباطات شهرداری تهران می باشد. مطالبی که در ادامه می خوانید بخش اول گفتگوی خبرنگار خبرگزاری حیات با این فرمانده دوران دفاع مقدس می باشد. *ازسابقه مبارزاتی خود در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بگوئید: قبل ازشروع تحرکات انقلاب، سمت و سوی مبارزاتی نداشتم وبیشتر اهل مطالعه بودم.در خانواده 11 نفره ویک زندگی متوسط داشتیم. آن زمان دررشته علوم آزمایشگاهی دانشگاه مشهد قبول شدم واین امرباعث شد در فضای خاص و مذهبی مشهد حضور پیدا کنم .در مشهد با حوزه علمیه همکاری می کردم و این همکاری زمینه ای را فراهم آورد تا در ادامه و پس از پیروزی انقلاب در حدود 15 سال درس طلبگی را نیز بخوانم.این حضور باعث شد با فضای دینی ومذهبی وفضای مبارزاتی که در مشهد حاکم بود آشنا شوم ودر منزل مرحوم آیت الله شیرازی در کنار فرا گرفتن دروس، حرکات ضد رژیم را طراحی وساماندهی می کردیم. در واقع ما نسل دوم انقلاب بودیم زیرا معتقدم نسل اولی های انقلاب کارگردان های این حرکت عظیم بودند.ما همراه با نسل اول انقلاب بودیم زیرا نقش محوری نداشتیم. ما عناصر فعال وعلاقمند وپرشور بودیم . اولین سخنرانی خود را در سال 1356 در روستای «اناردین» انجام دادم. پس از آن در راهپیمایی ها وتظاهرات هایی که در شهر ساری برگزار می شد شرکت می کردم .مدتی هم در کرمانشاه وقم بودم.در واقع بسته به موقعیت های سیاسی ونیاز هر منطقه بین این 4 شهر در رفت وآمد بودم. در سازماندهی تظاهرات ها نیز فعالیت می کردم که در حال حاضر تیم مبارزاتی ما در قید حیات هستند.  *دوران پس از پیروزی انقلاب تا شروع جنگ تحمیلی برای شما چگونه گذشت وشکل فعالیت های شما چگونه بود؟ در زمانی که دانشگاه تعطیل بود، برای گذراندن یک دوره عملی به بیمارستان ساری رفتم، به بهانه حضور در ساری کانون حزب الله را در این شهر تشکیل دادیم و به سخنرانی ومبارزه با ضدانقلاب می پرداختیم .حتی در بعضی موارد مناظراتی را هم با عناصر ضدانقلاب انجام دادیم. در واقع تا قبل از شروع جنگ در فعالیت های خود را به دو شکل دنبال می کردیم؛ 1 .برای تبلیغ وتثبیت نظام در مجالس حاضر می شدیم ودر این راه به بسیج وسپاه وغیره کمک می کردیم. 2.مقابله با جریانات ضد انقلاب وحفظ امنیت شهر که در آن دوران از اهمیت خاصی برخوردار بود. *شروع جنگ تا چه اندازه در مسیر زندگی شما تاثیر گذاشت؟آغاز ورود شما به عرصه دفاع مقدس چگونه بود؟ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همکاری تنگاتنگی با سپاه داشتم ، این همکاری به صورت رسمی نبود اما با شروع جنگ تحمیلی، ارتباط من با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیشتر شد و نهایتاً اواخر 59 به این نیرو پیوستم و 15 فروردین 60 اولین روز حضور رسمی من به عنوان پرسنل در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. از اینجا مسیر زندگی من تغییر کرد و با ماموریت های مختلف سپاه هم راستا شد، در واقع تمامی افرادی که روحیه سیاسی واجرایی داشتند خود را با این مسیر هماهنگ کردند. در اولین روزهای حضور در سپاه به پادگان المهدی چالوس رفتم که در آن زمان مرکز آموزش منطقه 3 گیلان ومازندران بود. در این مکان به آموزش نیروها برای اعزام به مناطق جنگی مشغول شدیم. *درباره افراد شاخصی که طی مدت حضور در مرکز آموزش با آنها آشنا شدید بگوئید. وقتی وارد مرکز آموزش شدم با شهید حبیب الله افتخاریان« ابو عمار» همکاری کردم. اسامی درخشانی درحوزه دفاع مقدس وجود دارند که شهید ابوعمار یکی از آن افراد است. از لحظه ورود به مرکز آموزش به عنوان معاون شهید ابوعمار فعالیت خود را آغاز کردم واین اتفاق، سرآغاز دوران همکاری من با این شهید سرافراز دوران دفاع مقدس بود. شهید ابو عمار در ایتالیا در رشته معماری تحصیل می کرد ،او در همان دوران به فرانسه می رود واز آنجا با خانواده امام به ایران می آید.پس از ورود به ایران به نیروهای سپاه پاسداران می پیوندد و بعد از مدتی مسئولیت آموزش منطقه 3 گیلان ومازندران را برعهده می گیرد. یکی دیگراز این افراد، رسول احراری برادر سردار حسن احراری انسان خاصی بود ،این رزمنده در دفاع مقدس کمتر دیده شد و اگر در اواخر جنگ به شهادت می رسید قطعاً از او به عنوان یکی از ارکان اصلی دفاع مقدس نام برده می شد.به عقیده من اواز دسته انسان های کم سن وسال توانمند با پتانسیل نهفته ویژه بود. *اگراز دوران حضور خود در کسوت آموزش نیروها خاطره دارید بیان کنید.  پاسداری به خاطر خلاف انجام داده به چند ضربه شلاق محکوم شده بود بین ما بحث شده بود که چه کسی حکم را جاری کند. قرار بود حکم ان پاسدار در میدان صبحگاه اجرا شود. ناگهان دیدیم که در حاشیه میدان صبحگاه ولابه لای درختان عبدالوهاب فرمانده سپاه منطقه 3 گیلان ومازندران در حال گریه کردن است. من جلو رفته وپرسیدم حاج آقا آیا به خاطر جاری کردن حد الهی گریه می کنید؟ گفت نه. به این خاطر گریه می کنم که حکم الهی در مورد یک پاسدار که می توانست الگوی جامعه باشد جاری می شود.این حرف عبدالوهاب بر روی من تاثیر عمیقی گذاشت. *در بحث آموزش نیروها با چه مشکلاتی روبرو بودید؟ فضای دوران ابتدایی جنگ تحمیلی خاص بود.اطلاعات علمی ودانش ما در تمامی زمینه ها کم بود وتجربه لازم را نداشتیم. در آن دوران بسته های آموزشی نداشتیم به همین خاطر تعدادی از بچه های تخریب پادگان المهدی (عج) تصمیم گرفتند خمپاره وموشک آرپی جی را از سطح مقطع برش دهند تااز محتویات درون وشیوه عملکرد آن مطلع شده  و در هنگام تدریس به رزمندگان انتقال دهیم. گلوله ای را بوسیله گیره آهنی ثابت کرده وبا اره آهن بر برش دادند.اما یکی از این گلوله ها منفجر شد وتعدادی از بچه ها مجروح شدند. ما بر سخنرانی های سیاسی مذهبی وتحلیلی وغیره اشراف کامل داشتیم اما در مسائل تاکتیکی و فنون رزمی، مخابراتی و غیره حرف چندانی برای گفتن نداشتیم،به همین خاطراز لشکر 21 حمزه (گارد جاویدان قدیم)چند افسر ودرجه دار مامور شده بودند تا در آموزش نیروها به مرکز ما کمک کنند. این افسران دارای روحیات خاصی بودند و هر چه از آنها می خواستیم جزوه های آموزشی را در اختیار ما نیز قرار دهند قبول نمی کردند .مرحوم بیگلو من را مامور کردند که این جزوات را به هر شکل ممکن به دست بیاورم. آن زمان تکثیر یک مطلب بسیار مشکل بود ونیاز به دستگاه کپی بود. شخصی به نام حسن عکاس بود که مغازه عکاسی داشت وبا من آشنایی کامل داشت.بعد از اینکه با هر شکل ممکن جزوه ها را بدون اطلاع افسران برداشتم ساعت1:30 نیمه شب با موتور به منزلش رفتم و او را با خود به مغازه بردم . تا صبح کار تکثیر جزوه ها را انجام دادیم ودوباره پنهانی جزوات اصلی را برگرداندم. شب جلسه ای با افسرها داشتیم واین جزوات تکثیر شده را با خود بردیم وافسران تازه متوجه شدند که ما جزوات را بدور از چشم آنها تهیه کردیم. ادامه دارد...      

برچسب‌ها